محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4093

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در همين سال ، اشرس ذميان سمرقند و ما وراء النهر را به اسلام خواند ، به شرط آنكه جزيه را از آنها بردارد ، و اين را پذيرفتند و چون اسلام آوردند جزيه بر آنها نهاد و آن را مطالبه كرد كه به جنگ وى آمدند . سخن از كار اشرس و مردم سمرقند و مجاورانشان دربارهء مسلمانى و برداشتن جزيه گويد : اشرس هنگام ولايتدارى خراسان گفت : « يكى را بجوييد كه متقى باشد و فاضل كه او را سوى مردم ما وراء النهر فرستم كه آنها را به اسلام بخواند . » ابو الصيداء صالح بن طريف وابستهء بنى ضبه را به دو نشان دادند اما ابو الصيداء گفت : « من در زبان فارسى مهارت ندارم » پس ربيع بن عمران تميمى را به دو پيوستند . چنان كه گويند ابو الصيداء گفت : « مىروم به شرط آنكه هر كه اسلام بيارد جزيه از او گرفته نشود ، كه خراج خراسان سرانه مردان است » اشرس گفت : « چنين باشد » ابو الصيداء به ياران خويش گفت : « من روان مىشوم ، اگر عاملان همكارى نكردند مرا بر ضد آنها كمك مىكنيد ؟ » گفتند : « بله » پس ابو الصيداء سوى سمرقند رفت كه حسين بن ابى العمرطهء كنيد عامل آنجا بود ، بر جنگ و خراج . گويند : پس ابو الصيداء مردم سمرقند و اطراف آن را به اسلام خواند به شرط آنچه جزيه از آنها برداشته شود ، و كسان با شتاب به مسلمانى روى آوردند . غوزك به اشرس نوشت كه خراج كاستى گرفتهء ، اشرس به ابى العمرطه نوشت كه خراج مايهء قوت مسلمانان است ، شنيده‌ام كه مردم سغد و امثال آنها از روى دلبستگى اسلام